آدرس جديد وبلاك: Tehrooon.mihanblog.com
برگزاری مسابقه بزرگ با 3 میلیون تومان جایزه نقدی به 60 نفر
براي شركت در مسابقه روي لينك زير كليك كنيد
اشتباهی که پدربزرگ 71 ساله را باردار كرد
يك پيرمرد 71 ساله كه براي درمان درد شكمي به بيمارستان مراجعه كرده بود، در كمال تعجب فهميد كه باردار است. به گزارش ايسنا، به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس، جان گريدي پيپن 71 ساله كه به علت درد فراوان در شكم خود به بيمارستان «كري جنرال» در شهر گولد بيچ در ايالت اورگان رفته بود، پس از آنكه تحت آزمايشات مختلف قرار گرفت، دريافت كه باردار است. با اين حال، پس از چند روز مدير بيمارستان در تماسي تلفني از اين پيرمرد كه به شدت ناراحت و شگفتزده شده بود، عذرخواهي كرد و گفت: نقص فني در دستگاه، سبب بروز يك اشتباه در جواب آزمايش شده و فرد مذكور تنها يك درد شكمي مزمن داشته و باردار نيست. گفتني است، اين مرد 71 ساله قصد دارد از بيمارستان شكايت كند تا ديگر از اين خطاها براي شخص ديگري روي ندهد.

تفاوت هاي موتور ملي ساخت ايران با موتور مرسدس بنز
![[تصویر: 5103_991.jpg]](http://www.hamseda.ir/files/fa/news/1387/9/23/5103_991.jpg)
براي ديدن تفاوت روي ادامه مطلب كليك كنيد...
احكام دوران بلوغ (ويژه دختران)
بنا به نظر مراجع دينى , دختر بعد از تمام شدن نه سال قمرى ((21))وپسر پس از اتمام پانزده سال قمرى بالغ مى شود.كسى كه به حد بلوغ رسيده , نماز و روزه بر او واجب مى شود و بايد براى انجام احكام شرعى مورد احتياج خود از مجتهد جامع الشرايط تقليدكند.علايم رشد و بلوغ , اختصاص به انسان ندارد, بلكه آفريدگار جهان در همه موجودات عالم , اعم از انسان , حيوان و نبات , به نحوى خاص , اين پديده شگفت انگيز را قرارداده است كه پس از چندى در آنها استعداد بارورى و توليد مثل , بطور طبيعى نمايان مى گردد.
اعترافات تکاندهنده کودکآزار مشهد
مرد جواني كه به اتهام کودکآزاري در مشهد دستگير شده است، در تحقيقات پليسي با اعتراف به ضرب و شتم كودك 2سال و نيمه گفت: يادم نيست، شايد من دختر بچه را سوزانده باشم.
متهم به کودکآزاري،گفت: 28سال سن دارم و تا مدتي قبل، در يك شركت كار میكردم و زندگي خوبي داشتم تا اينكه در اثر رفتوآمد با دوستان ناباب به دام اعتياد افتادم...
زني با کالبدي شگفت انگيز!
جراحان بيمارستان شهيد مفتح ورامين در يک جراحي نادر با پديده اي استثنايي در درون بدن يک زن روبرو شدند .
خانم حوا حسيني بيمار 17 ساله که با ابراز ناراحتي درد شکم براي جراحي و برداشتن کيست تخمدان به بيمارستان شهيد مفتح ورامين مراجعه کرده بود هيچ وقت فکر نمي کرد که آناتومي بدنش با ديگران فرق داشته باشد .
1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!
2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره
3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه
4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه
5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه
6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش)!
ناگفتهاي اخلاقي از امام خميني
معروف است روز قيامت در آن عرصه و معركه وانفساي خلايق براي حساب و كتاب دقيق حضرت حق، چنان ابرهاي رحمت و آمرزش حق، ساكنان حيرت زده صحراي محشر را فرا ميگيرد و چنان خدا بنده ميآمرزد كه گناهكاري باقي نميماند كه دامنه رحمت و مغفرت الهي او را فرا نگرفته باشد تا جايي كه برخي اهل ذوق و ظرافت گفتهاند، در اثر شفاعت محمد و آل محمد از گناهكاران كه گناهكاري باقي نميماند، اين شفاعت است كه به دنبال گناهكار ميگردد تا آنان را در برگيرد.
حالا حكايت من هم با نقل و روايت سيره و خاطرات حضرت امام، چيزي شبيه به همين شده است! انگار برخي خاطرات ناگفته و ناشنيده امام دنبال من ميگردند تا از صندوق سينهها و يادها به در آيند! ...
|
وحشتناکترین زن قربانی جراحی پلاستیک!! (+16)
تصاویر و اطلاعاتی در مورد وحشتناکترین زن قربانی جراحی پلاستیک!! (+16)...
یک آگهی استخدا م در یکی از مجلات فارسی زبان تورنتو
کمیابترین مار دو سر!
این یک مار دوسر بسیار کمیاب میباشد که توسط یک کشاورز در روستای Alicante در کشور اسپانیا پیدا شدهاست.
برای دیدن عکسهای این مار ادامه مطلب را ببینید.
با سلام خدمتان بازديد كنندگان و دوستان عزيز
از اين پس با عضويت در وبلاك مي توانيد جديدترين مطالب (شامل: اخبار، سرگرمي،فيلتر شكن، دانش و فناوري و ... ) را در ايميل خود ببينيد.
با تشكر از بازديد شما
تولید آبلیمو بدون استفاده از لیمو!
اداره كل استاندارد استان تهران ضمن معرفي نام تجاري آبليموهاي تقلبي موجود در بازار، نگهداري آبليمو در ظروف PET (پلاستيكي) را غيراستاندارد اعلام كرد.
به گزارش ايسنا، مديركل استاندارد و تحقيقات صنعتي استان تهران با بيان اين مطلب افزود: در راستاي كنترل نامحسوس بازار توسط كارشناسان اين اداره كل استاندارد، انواع آبليمو با نامهاي تجاري، ...

در سراسر جهان، چاقی بهعنوان یک مشکل سلامت همگانی مطرح است.
چاقی چند علتی است و درمان آن ساده نیست. چاقی میتواند در ایجاد و وخامت برخی بیماریها تأثیر داشته باشد، مانند: بیماریهای قلب و عروق ، دیابت نوع دوم، پُر فشاری خون ، سکته مغزی، برخی سرطانها و مشکلات مفاصل زانو و کمر.
هنگام حمله پليس به اين مراسم 100 نفري هنوز مراسم عقد آنها اغاز نشده بود.
طبق قوانين پاكستان ازدواج افراد زير 18 سال ممنوع مي باشد.
هنوز از انگيزه والدين اين كودكان مطلبي منتشر نشده است.
مطلب زیر توسط دوست عزیزم آقا کوروش ارسال شده که خیلی از ایشان ممنونم.
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
به کوروش به آرش به جمشيد قسم
به نقش و نگار تخت جمشيد قسم
ايران همی قلب و خون من است
گرفته ز جان از وجود من است
بخوانیم این جمله در گوش باد
چو ایران نباشد تن من مباد
عكس ها را در ادامه مطلب ببينيد...
|
|

آيدين آغداشلو/شهره آغداشلو
4-آيدين آغداشلو كه نقاش، طراح، گرافيست و نويسندهاي تواناست، سالها قبل، پس از يك ازدواج ناموفق و در حالي كه دختري به نام تارا داشت، با شهره آغداشلو ازدواج كرد. شهره در فيلمهاي علي حاتمي (سوتهدلان) و عباس كيارستمي (گزارش) بازي كرده بود و با تحسين مواجه شده بود و کمکم داشت به بازيگري توانا تبديل ميشد. شهره آغداشلو كه با بازي در فيلم «خانهاي از شن و مه» و نامزدي اسکار، امروزه يک بازيگر معتبر در عرصه جهاني است، از آيدين جدا شد و مجددا ازدواج کرد و خدا دختري به او داده كه ظاهرا آن هم اسمش تارا است. شهره آغداشلو در تمام گفت وگوهايش همواره از آيدين آغداشلو به عنوان كسي ياد کرده است كه دوران سعادتمندي را با هم سپري كردند؛ بر خلاف عادت بسيار زشتي كه خيليها دارند و پس از جدايي، با لحني زننده درباره همسر سابقشان صحبت ميكنند. ظاهرا نه ازدواج و نه جدايي اين دو، در مسير پيشرفت حرفهايشان هيچ تاثيري نگذاشته و هر دو همچنان از چهرههاي فعال در حيطه کاري خود هستند.

بابك رياحي پور/مهتاب كرامتي
6-بابک رياحي پور يکي از معروفترين نوازندههاي ايراني با ساز تخصصي گيتار باس است و در زمينه موسيقي راک فعاليت ميکند. او در آلمان موسيقي را آموخته، آن را در ايران ادامه داده و با خوانندههايي مثل محمد نوري و گروههايي مثل اوهام و آويژه که نوعي موسيقي تلفيقي را دنبال ميکردهاند، همکاري داشته است.
مهتاب کرامتي از سال 1377 با بازي در فيلم «مردي از جنس بلور» پايش به سينماي ايران باز شد.
جالب اين که رياحي پور زودتر از کرامتي به سينما آمده بود. او در سال 1374 براي موسيقي فيلم «فاتح» نوازندگي کرده بود؛ کاري که بعدها رياحي پور کمتر سراغ آن رفت. ولي مهتاب کرامتي با جديت، حضور در سينما و تلويزيون را ادامه داد و رشد كرد و خيلي زود به ستاره سينماي ايران تبديل شد. حالا مهتاب کرامتي تنها زندگي ميكند و علاوه بر بازيگري و فعاليت در يونيسف، در يك موسسه طراحي و توليد لباس هم حسابي مشغول ست.


يوسف مراديان / سارا خويينيها
8- همين اواخر بود كه از سارا خويينيها فيلم پر حرف و حديث «نقاب» اكران شد كه داستانش درباره سوء استفادههاي متقلبانه از موضوع ازدواج بود. چندي پيش از تلويزيون هم سريالي پخش ميشد كه داستانش درباره سياوش و رستم شاهنامه بود و نقش سياوش را مراديان بازي ميكرد.
خويينيها در «معصوميت از دست رفته» هم بازي خوبي داشت اما نقشي كه مراديان در «سربازهاي جمعه» بازي كرد، به هر دليل، آن قدر كوتاه شد كه اصلا به چشم نيامد. اين دو بازيگر كه زماني با يكديگر زير يك سقف زندگي ميكردند، سرانجام از هم جدا شدند و امروزه به فعاليت قبليشان كه همان بازيگري در سينما و تلويزيون است ادامه ميدهند؛ از جمله خويينيها که چهرهاش را در نقش اصلي «بيصدا فرياد کن» حتما ديدهايد.
این مطلب بر گرفته از اساطیر چینی است
1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.

4- سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است. انگشت های شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5-لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.
عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
نظر شما چی هست ؟
عبور از اين جاده واقعا شجاعت ميخواد
اين راه گذر باريك از بين كوه ها در سال 1901 در اسپانيا ساخته شد . اين جاده به جهت عبور و مرور كارگران در مابين دو آبشار ايجاد گرديد. در سال 1999 بعد از كشته شدن چند ماجرا جو اين گذر بسته شد . البته هنوز ماجرا جوياني هستند كه به طور غير قانوني ريسك عبور از اين جاده خطرناك را مي پذيرند.
بالاخره گلشیفته فراهانی بر روی فرش قرمز هالیوود قدم گذاشت . در حالی که 3 روز تا اکران فیلم دروغ ها مانده است گلشیفته فراهانی بعد از انجام مصاحبه مطبوعاتی بدون حجاب و با لباسی جالب !!! به همراه عوامل اصلی فیلم بر روی فرش قرمز هالیوود قدم گذاشت . قابل ذکر است این مراسم هم زمان با اکران هر فیلم در هالیوود برگزار می شود.
عکس ها را حتما ببینید
چندلحظه تحمل کنید تا عکس ها باز شود.
در صورت باز نشدن عکس ها بر روی آنها راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید.
| مروری بر آثار مجید مجیدی، از بازیگری تا کارگردانی | |
![]() | |
سینمای ما - مهدی طاهباز: کمتر کسي فکر مي کرد بازيگر نه چندان شناخته شده فيلم هاي اوايل دهه 60، يک دهه بعد تبديل به يکي از مطرح ترين کارگردانان سينماي ايران (حتي در سطح بين المللي) شود. اگرچه مجيدي در سال 59 اولين فيلم کوتاهش با نام «انفجار» را به صورت 16 ميليمتري و با امکانات حوزه انديشه و هنر اسلامي آن زمان کارگرداني کرد، اما او قصد داشت در آن سال ها بيشتر به عنوان بازيگر شناخته شود و ادامه کار دهد تا يک کارگردان. مجيد مجيدي از سال 60 بازيگري را با فيلم «توجيه» به کارگرداني منوچهر حقاني پرست و با فيلمنامه يي از محسن مخملباف آغاز کرد و در طول اين دهه در حدود 10 فيلم به ايفاي نقش پرداخت. البته آغاز فعاليت بازيگري مجيدي به سال 58 و حضور در نمايش «نهضت حروفيه» به کارگرداني داوود دانشور بازمي گردد. او در همين سال در نمايش ديگري با عنوان «براند» به کارگرداني قاسم سيف هم روي صحنه رفت. مجيدي قبل از آنکه وارد حوزه هنري شود يک نمايش با عنوان «طياره» را نيز کارگرداني کرده بود. مجيد مجيدي از نسل کارگردانان انقلاب است؛ جواناني که از اوايل دهه 60 به خاطر علاقه شان به هنر و به خصوص سينما از طريق چند نهاد دولتي متولي سينما که مهم ترين اش حوزه هنري بود، وارد ميدان شدند و با توجه به خالي بودن عرصه به خاطر غربال سينماگران قبل از انقلاب و البته با توجه به استعدادي که داشتند، توانستند با آزمودن خطاهاي مختلف سکان سينماي ايران را در دست بگيرند. برخي از اين جوانان مانند مجيد مجيدي با بازيگري آغاز کردند، برخي مانند کمال تبريزي با فيلمبرداري، برخي هم مانند محسن مخملباف از همان اول به عنوان کارگردان کارشان را شروع کردند. مجيدي پس از «توجيه» در سال 60، حدوداً تا سال 70 سالي يک فيلم بازي کرد. او در سال 61 جلوي دوربين محمدرضا هنرمند رفت و در اولين فيلم او با نام «مرگ ديگري» که به صورت 16 ميليمتري بود، به ايفاي نقش پرداخت. پس از اين فيلم مجيدي به صورت پياپي در سه فيلم اول محسن مخملباف بازي کرد. «استعاذه»، «دو چشم بي سو» و «بايکوت» حاصل همکاري مجيدي به عنوان بازيگر و مخملباف به عنوان کارگردان است. هم مجيدي و هم مخملباف با فيلم «بايکوت» معروف شدند. اين فيلم در مقايسه با دو فيلم قبلي مخملباف، اثري قصه گوتر و کلاسيک تر بود و با اينکه پر از شعارهاي انقلابي بود، اما قصه يي پر اوج و فرود داشت و به همين خاطر توانست عنوان پرفروش ترين فيلم سال 65 را به خود اختصاص دهد. «بايکوت» در آن سال 9 ميليون تومان فروخت تا هم مخملباف کارگردان شناخته شده يي شود و هم بازيگر نقش اول آن يعني مجيد مجيدي. قهرمان انقلابي فيلم «بايکوت» يک سال بعدترش در فيلم «تيرباران» علي اصغرشادروان به نوعي همان نقش خود را تکرار کرد. مجيدي اين بار در نقش شهيد اندرزگو ظاهر شد که اين فيلم هم در سال 66 با 7/4 ميليون تومان فروش توانست عنوان پنجمين فيلم پرفروش سال را به خود اختصاص دهد. با فروکش کردن اوج فيلم هاي انقلابي از اواسط دهه 60، مجيدي به خاطر فيزيک، جنس و نوع بازي اش، خواسته يا ناخواسته بيشتر در فيلم هاي مربوط به دفاع مقدس بازي کرد. او دو تجربه دفاع مقدسي تامرز ديدار (حسين قاسمي جامي) و در جست وجوي قهرمان (حميدرضا آشتياني پور) را در سال 68 پشت سرگذاشت و سپس در اولين و آخرين فيلم بلند دوست و يار قديمي حوزه يي خود محمد کاسبي با نام «شنا در زمستان» بازي کرد. «شنا در زمستان» آخرين فيلم مجيد مجيدي به عنوان بازيگر بود. مجيدي به مرحله انتخاب رسيده بود. يا بايد به عنوان بازيگر آن هم نه در طيف هاي گوناگوني از فيلم ها بلکه در جرياني خاص ادامه فعاليت مي داد يا اينکه راه ديگري را انتخاب مي کرد. او در فاصله سال هاي بازيگري اش چند فيلم کوتاه مانند هودج (1363) و روز امتحان (1367) را کارگرداني کرده بود و بدش نمي آمد تجربه ساخت فيلم بلند را نيز پشت سر بگذارد. در اين سال ها با جدايي فيلمساز محبوب و جنجالي حوزه هنري يعني محسن مخملباف از آن نهاد، مسوولان حوزه به دنبال جايگزيني براي او بودند تا جاي خالي مخملباف دچار دگرديسي شده را پرکنند. مجيد مجيدي مستعد و البته باهوش مي توانست انتخاب خوبي براي مسوولان حوزه هنري براي سرمايه گذاري باشد. مجيدي در سال 70 اولين فيلم بلندش «بدوک» را با سرمايه گذاري حوزه هنري ساخت که در جشنواره دهم فجر ديپلم افتخار بهترين فيلمنامه را به دست آورد. در آن سال ها برخي کارگردانان از جمله مجيد مجيدي ترجيح دادند براي ورود به سينما فيلم هايي ساده به لحاظ قصه و ساختار آن هم با محوريت کودکان بسازند تا شايد در جشنواره هاي داخلي و حتي خارجي توفيق کسب کنند و راه را براي ادامه کار فيلمساز هموار سازند. مجيدي پس از «بدوک» دو فيلم کوتاه «آخرين آبادي» و «خدا مي آيد» را ساخت که اين دومي اثري بسيار تاثيرگذار و خوش ساخت بود اما کشف مجيدي فيلمساز در جشنواره چهاردهم فجر و با فيلم «پدر» صورت گرفت. «پدر» فيلمي ساده و البته خوش ساخت در ادامه همان مسير «بدوک» و البته حرفه يي تر و پخته تر بود. مجيدي از همان آغاز دنيايي فقير و فاقد ثروت را براي کاراکترهاي فيلم هايش انتخاب کرد. البته نگاه انساني و عاري از ترحم مجيدي به فقر دنيوي در کنار به تصوير کشيدن درونيات غني آدم ها، او را از غلتيدن در ورطه يي که بسياري از فيلمسازان گرفتار آن شده بودند، نجات داد. مجيدي بلافاصله بعد از «پدر» موفق ترين فيلم کارنامه سينمايي اش «بچه هاي آسمان» را جلوي دوربين برد. «بچه هاي آسمان» سيمرغ بهترين فيلمنامه و کارگرداني را از جشنواره فجر براي او به ارمغان آورد و فيلم آنقدر مورد توجه همگان قرار گرفت که آن را به عنوان نماينده ايران در اسکار انتخاب کردند. کار تا جايي پيش رفت که اعضاي آکادمي براي اولين و آخرين بار در طول برگزاري مراسم اسکار، يک فيلم از ايران را در ميان فيلم هاي نامزد دريافت اسکار بهترين فيلم غيرانگليسي زبان جاي دادند. هرچند اسکار گرفتن فيلم مجيدي کمي دور از ذهن و حتي توقعات بود، اما تا همين حد هم مايه مباهات سينماي ايران شد. مجيدي پس از «بچه هاي آسمان» فيلم «رنگ خدا» را ساخت که اگرچه قصه و حال و هوايش به نابي آن فيلم نبود اما زباني سينمايي تر داشت و در آن رنگ و صدا حرف اول را مي زد. از «بچه هاي آسمان» به بعد تمامي فيلم هاي مجيدي پايه اصلي نامزدهاي رشته هاي مختلف جشنواره فجر بوده اند و هر زمان که مجيدي فيلم داشته، جوايز اصلي به او رسيده است. مجيد مجيدي در سال 79 فيلم پنجم اش «باران» را ساخت که به دليل پرداخت هاي اغراق آميز و احساسات گرايي بيش از حد، نتوانست به اندازه دو فيلم قبلي مورد توجه خاص و حتي عام قرار بگيرد. با اين وجود فيلم او باز هم در جشنواره فجر و حتي جشن خانه سينما اصلي ترين جوايز را از آن خود کرد. مجيدي پس از «باران» قصد کرد تا حال و هواي تازه يي را تجربه کند. او اين بار مي خواست از دنياي کودکان و نوجوانان بيرون بيايد و قصه تازه اش را در دنياي بزرگسالان آن هم با بازيگران حرفه يي و شناخته شده روايت کند. پس از نمايش «بيد مجنون» در جشنواره بيست و سوم، تعداد مخالفان فيلم از تعداد موافقان آن بيشتر بود اما باز هم اصلي ترين جوايز به مجيد مجيدي رسيد. مخالفان فيلم فضاي عرفان زده «بيد مجنون» و تاکيدهاي اغراق آميز کارگردان روي برخي اجزا را دليل ضعف فيلم دانستند و موافقان ورود مجيدي به فضايي جديد را عامل موفقيت فيلم عنوان کردند. «بيد مجنون» که پرويز پرستويي را هم به عنوان بازيگر داشت با توجه به تبليغات فراوان فيلم، فروش خوبي کرد تا ششمين فيلم مجيد مجيدي با اقبال عامه روبه رو شود. مجيدي با «آواز گنجشک ها» دوباره بازگشتي به دنياي مورد علاقه اش که پيشتر در فيلم هاي قبلي به آن پرداخته بود، داشته است. شايد مهم ترين نکته قوت «آواز گنجشک ها» بلوغ کارگردانش در به تصوير کشيدن صحنه هايي تاثيرگذار براي تماشاگر با بيشترين جزئيات باشد. اما مهم ترين اشکال فيلم مجيدي (که اين ايراد به خيلي ديگر از فيلم هاي کارگردانان حتي مطرح سينماي ايران هم وارد است) بي نيازي و حتي فرار از قصه گويي سرراست براي تماشاگر است. شايد مجيدي آنقدر در به تصوير کشيدن جزئيات فيلمش به تبحر رسيده که خود و فيلمش را بي نياز از کليت قصه گويي مي داند. «آواز گنجشک ها» پلان ها و سکانس هاي جانداري دارد اما قصه ندارد و داستانش تکه تکه است. «آواز گنجشک ها» سادگي و بي پيرايگي «بچه هاي آسمان» را ندارد. نماهاي ساده تبديل به هلي شات هايي شده که بيشتر به خودنمايي مي ماند. دو ماهي کوچک داخل حوض تبديل به صدها ماهي نيمه جان شده اند که زمين را فرش مي کنند. دوچرخه پدر «بچه هاي آسمان» تبديل به موتورسيکلت شده و شترمرغ و تخم شترمرغ جاي کتاني هاي پاره را گرفته است. مجيد مجيدي در پايان پنجمين دهه عمرش و در بدو ششمين دهه، فيلمسازي پرافتخار در داخل، خارج و البته بانفوذ و مورد اعتماد حاکميت است. هنوز هم حضور فيلمي از مجيدي در جشنواره فجر يک اتفاق مهم است و حتي با اينکه فيلم هاي او همخواني چنداني با جريان اصلي سينما و ذائقه مخاطب عام ندارد، اما نام مجيد مجيدي براي خيلي از مخاطبان عام کافي است تا آنها براي ديدن فيلم او ترغيب شوند. اما فقط خدا کند باز هم سادگي و صداقت «بچه هاي آسمان» در فيلم هاي آينده مجيدي تکرار شود. منبع خبر : اعتماد | |

ناصر عبداللهی در ساعت ده و ده دقیقه ی دهمین روز از دهمین ماه , سال ۱۳۴۹ در محله باغ بندر عباس به دنیا آمد. پدرش عبدالرحمن عبداللهی از کارگران بازنشسته شرکت نفت و مادرش مهرنگاربندری نیایی خانه دار است.
او چهاربرادر و یک خواهر دارد، تنها خواهرش نسرین و برادرانش به ترتیب سن محمدطیب , نادر , علیرضا و عقیل هستند که ناصر برادر وسطی آنها است , یعنی سومی.
ناصر در هیجده سالگی با فهیمه غفوری اهل بندرعباس که سه سال از خودش بزرگتر است ازدواج کرد و حاصل آن سه فرزند ( دو پسر و یک دختر ) به نامهای نوید، نازنین و نامی است.
آثار زنده یاد ناصر عبداللهی؛
آبوم ماندگار
آلبوم دوستت دارم
آلبوم هوای حوا
آلبوم عشق است
آلبوم بوی شرجی
آثار دیگر ناصر عبداللهی؛
تو رو می خوام
بهار بهار!
نارد زیادم
بیتم تویت
سوگ سهراب (نوشتن لیریک)
شب یلدا ( از آلبوم قلب طلائی از شهرام زندی ) { آهنگ، تنظیم }
دلدار ( از آلبوم قلب طلائی از شهرام زندی ) { آهنگ، تنظیم }
دیریا موجن (نوشتن لیریک)
ناصر عبداللهی از میان ما رفت؛
خبر در گذشت ناصر عبداللهی آنقدر ناگهانی بود که باور آن خیلی سخت تر از اتفاقات دیگر بود. همین طور با حواشی و شایعات مطرح شده در آن زمان، دلیل قطعی فوتش هیچگاه معلوم نشد ولی آنچه مشخص است این است که؛
“دل او یه روز به دریا زد و رفت”
ناصر عبداللهی، خواننده و آهنگساز، ظهر چهارشنبه ۲۹ آذر ماه، در ۳۷ سالگی در بیمارستان شهید هاشمینژاد درگذشت.
او بامداد سوم آذر ماه، به دلیل از کار افتادن کلیههایش، در بیمارستان خلیج فارس بندرعباس بستری شد و سپس به اغما رفت و بعد از چند روز به بیمارستان شهید محمدی بندرعباس منتقل و در بخش ICU این بیمارستان بستری شد و بعد از آن به بیمارستان شهید هاشمینژاد تهران منتقل شد گه در همان جا درگذشت.
همه شایعات پیرامون مرگ از پیش اعلام نشده؛
حیرتانگیز بود. ناصرعبداللهی ناگهان از دنیای ما رفت. بیآنکه کسی بداند چه اتفاقی افتاده است.خبر بستری شدن ناصر عبداللهی در بیمارستان اینقدر عجیب بود که اول خیلیها باورش نکردند.

وقتی هم که خبر رسمی شد، اینقدر این طرف و آن طرف در مورد بستری شدن خوانندهٔ جوان شایعه درست شد که هر روز توی روزنامههای زرد، خبرهای عجیب و غریب تازهای میخواندیم.
از این که ناصر دارو خورده بگیر، تا شایعهٔ ضرب و شتم او. همین ضربوشتم هم جنبههای مختلف پیدا کرد، از شایعهٔ اختلافات مذهبی تا بحث مشکلات خانوادگی.
ناصر عبداللهی چند روزی توی کما بود و آخر سر بدون اینکه به هوش بیاید و بدون این که حرفی زده باشد از دنیا رفت تا این سؤال همچنان باقی بماند که چرا؟
این گزارش تلاشی است برای روشنتر کردن ماجرا. ما رفتهایم سراغ نزدیکان ناصر. کسانی که او را میشناختند و حاضر بودند در اینباره صحبت کنند.
«میخواهم به همهٔ آنهایی که الان اسم ناصر را میآورند، بگویم در دوران مریضی جز شایعه برایش چیزی نداشتید، حداقل بعد از فوت، قدردان هنری که برای این مملکت خرج کرد باشید.» این رضا صادقی است.
خواننده معروفی که اتفاقا همشهری ناصر عبداللهی هم هست. رضا به میگوید آخرین گفتوگوی او و ناصر بر میگردد به چند ماه قبل از مریضی او: «چهار پنج ماه پیش با من تماس گرفت و گفت آمدهام بندرعباس خانه گرفتهام. میخواهم فضای زندگیام کمی عوض شود. میخواهم آرامش داشته باشم. من هم راستش را بخواهی به احترام بزرگتریاش نپرسیدم چرا رفتی. و انگار قرار بود این آرامش ناصر، ابدی باشد.»
رضا صادقی از برخورد مطبوعات و رسانهها در روزهایی که ناصر در بیمارستان بستری بود حسابی شاکی است:
«وقتی رفت بندر کسی نپرسید چرا رفتی، برای هیچکس مهم نبود. ولی برای همه مهم بود که چرا توی کماست. یک مشت حرف بیراه برایش درست کردند. هیچکس به این فکر نکرد که چه کار میشود برایش کرد تا از کمای شایعات خلاص شود.»
ناصر عبداللهی دوستان زیادی داشت، خصوصا در بین هنرمندها. اما او از حدود شش ماه پیش رفته بود بندرعباس و در آنجا زندگی میکرد.
سعید شهروز یکی از دوستان ناصر است. آنها در آلبوم غزلک، آهنگ «گل یخ» را با هم اجرا کردند. آهنگی که کار ساختنش با عبداللهی بود.
سعید شهروز دربارهٔ علت رفتن ناصر به بندرعباس میگوید:
«چند وقتی ازش بیخبر بودم. شنیدم رفته بندر. باهاش تماس گرفتم، گفتم میماندی تهران. میگفت دیگر برایم فرقی ندارد. آمدهام اینجا که بمانم. ناصر یک جورهایی عرفانی فکر میکرد. توی موسیقی هم اینجوری بود. جدیدا دلش با موسیقی هم نبود، دست و دلش به کار نمیرفت.»
● یک نفر بالاخره حرف میزند
حرف و حدیث دور و بر اتفاقاتی که برای عبداللهی افتاد زیاد است. روزنامهها و مجلات زرد هم که حسابی در آن روزها تیترهای درشت زدند و شایعات را کردند توی بوق. در این شرایط سخت، پیدا کردن نزدیکان ناصر و حرف زدن با آنها تقریبا کار غیرممکنی می کرد.
چندین بار تماس ما با تلفن همراه فاطمه فهیمی همسر عبداللهی نتیجه نداد. نزدیکترین کسی که توانستیم پیدا کنیم، رضا کریمی، مدیر برنامههای سابق او بود.
کریمی دربارهٔ علت برگشتن ناصر به بندرعباس حرف میزند:
«زادگاهش و شهرش بندرعباس بود. نیامده بود تهران که بماند. چند سالی اینجا بود، بعد تصمیم گرفت برگردد. شاید آشناها و خانوادهاش دوست داشتند آنجا بماند.
این یک تصمیم خانوادگی بود، همین.»
او کمی دربارهٔ خلقیات همکار سابقش حرف میزند:
«در خلوت خودم و خودش تمام این مسائل پیشبینی شده بود.»
کریمی مدعی است که ناصر عبداللهی از قبل دربارهٔ مرگش حرفهایی میزده:
«میگفت تا قبل از۲۰۰۸ من میروم، شماره پرواز من ۹ است. (اشاره میکند به ماه آذر) ناصر میگفت من متولد سال سگ هستم و در همین سال هم خواهم رفت. در دی ماه که ماه تولدم هست هم من را به خاک میسپارند و همهٔ این اتفاقات وقتی میافتد که باران میبارد.»
کریمی میگوید از روزی که ناصر در بیمارستان بستری شد تا روزی که رفت، باران قطع نشد. مدیر برنامهٔ سابق عبداللهی اولین کسی است که حاضر میشود دربارهٔ علت مرگ او صحبت کند:
«بر اساس شنیدههای ما و گواهی پزشکی قانونی، مرگ نه در اثر مسمومیت دارویی و نه نارسایی کلیه بوده. مرگ ناشی از ضرب و شتم است.»
کریمی خودش برگهٔ گواهی پزشک قانونی را ندیده:
«من خودم برگه را ندیدم ولی بدنش را زمانی که در آیسییو بستری بود دیدم. خودم از نزدیک آثار ضرب و شتم را دیدم. ضربه به مغز، کلیههایش را از کار انداخته بود.»
او حتی مدعی است که چرایی این اتفاق در حال پیگیری است:
«پیگیریهای قانونی آغاز شده. رسیدن به این که چرا این اتفاق افتاد کار من نیست.»
این ادعایی بود که در روز مراسم تشییع ناصر عبداللهی، «محمد علی چاووشی» رئیس صنف شرکتهای تولید محصولات شنیداری آن را تأیید کرد:
«ناصر، شهید اندیشهٔ علوی است و حتما دستگاههای دستاندرکار به نمایندگی از این موج عاطفه به خونخواهی او برخواهند خاست.»
همهٔ اینها در شرایطی بود که علیرغم سکوت پزشکان معالج، دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس یک روز قبل از فوت ناصر عبداللهی ضمن بازبینی آزمایشات او علت به کما رفتن بیمار را ضربه خوردن اعلام کرد.
مهدی کاشی، مدیر برنامههای عبداللهی هم چند روز قبل از فوت او به کلی قضیهٔ مصرف دارو را رد کرده بود:
«ناصر از هیچ دارویی استفاده نمیکرد. و به واسطهٔ این که ایشان در زمانی که این اتفاق افتاده در منزل تنها بودند، هیچ کس نمیداند چه اتفاقی برای او افتاده. پزشک معالج او هم از این اتفاق متعجب است، چرا که از کار افتادگی کلیه، ربطی به مغز و کما رفتن ندارد. تا ناصر خودش به هوش نیاید نمیتوانیم علت دقیق را مطلع شویم.»
ناصر اما هیچوقت به هوش نیامد……………..
● امکان ندارد ناصر چیزی خورده باشد
«زمستان۷۶ بود، مرحوم بابک بیات، ناصر را آورد خانهٔ ما. استاد بیات میگفت این جوان چند سال دیگر ستارهٔ پاپ ایران میشود. محال بود استاد حرفی بزند و آن اتفاق نیفتد.»
آشنایی ناصر با مهرداد شهسوارزاده از همان زمستان شروع شد. آنها چند سال بعد ترانهٔ سریال «خاکستر باد» را با هم خواندند و کمکم شدند دو تا دوست صمیمی:
«مسائلی که مطبوعات برایش نوشتند صحت نداشت. ناصر به کارش معتقد بود، با همه گرم برخورد میکرد و حسادتی با کسی نداشت.»
آخرین گفتوگوی آنها بر میگردد به حدود دو ماه پیش:
«باهاش صحبت که میکردم دیدم روحیهٔ خوبی ندارد. پرسیدم چه کار میکنی؟ گفت حال و حوصله ندارم، نمیخواهم بیایم تهران. گفت میخواهم بمانم و دیگر نیایم. نمیدانم چرا!»
و بعد همه چیز تمام میشود تا روزی که یکی از دوستان زنگ میزند به مهرداد که ناصر در بیمارستان شهید محمدی بندرعباس بستری است:
«گفتم چی شده؟ گفت رفته تو کما.»
شهسوارزاده بلافاصله با مجید طوسی، مدیر هنریاش تماس میگیرد و در نهایت معلوم میشود که حال ناصر وخیم است. کنجکاوی آنها تا گرفتن خبر از بیمارستان بندرعباس ادامه پیدا میکند:
«آقای دکتر سامیمقدم پزشک معالج او حرفی نمیزند. ما از کانال یکی از آشناهایمان که مدیر یک بخش بازرگانی در بندر بود پیگیر حال ناصر بودیم.»
و در این پیگیریها، علت وخامت حال خوانندهٔ مشهور را اینطوری بیان میکند:
«گفتند در اثر ضرباتی که در قسمت لگن و سر به او وارد شده به این روز افتاده است. تهران هم که آوردنش هر چه تلاش کردم مسؤولین بیمارستان نمیگذاشتند ببینماش. ملاقات ممنوع بود. همه منتظر بودند تا به هوش بیاید و خودش صحبت کند.»
● یک دوست با حرفهای متفاوت
تلفن مدیر برنامههای فعلی ناصر خاموش است. پزشکان معالج او حرف نمیزنند. معلوم نیست چرا کسی نمیخواهد مصاحبه کند. این وسط اما یک چهرهٔ جدید پیدا میشود. یکی از نزدیکترین دوستان ناصر، فرید افشار یک سری اطلاعات جدید رو میکند.
اطلاعاتی که خیلی جاهاش اصلا شبیه حرفهای قبلی نیست:
«به ناصر پیشنهاد شد که در بندر یک استودیو بزند. برای این که بچههایی که میخواهند آنجا کار کنند زندگیشان را نفروشند و بیایند تهران، آخر سر هم سرشان را کلاه بگذارند.»
افشار صاف میرود سر اصل ماجرا:
«زمانی که مریض شد برایش شایعههای زیادی درست کردند. در صورتی که من قطعا میگویم همچین چیزی نبوده.»
و حالا جزئیات ماجرا از زبان کسی که خودش را نزدیکترین دوست ناصر میداند:
«با خانمش که صحبت کردم گفت شب تازه از بیرون آمده بودیم خانه و تلویزیون تماشا میکردیم. یکهو ناصر از حال رفت. سریع زنگ زدم به اورژانس. فشارش وحشتناک بالا بود.»
افشار میگوید در یک سال اخیر، ناصر حدود هفتاد هشتاد تا کنسرت ارگانی برگزار کرده بود. یک سری مشکلات دیگر هم به خستگی این کنسرتها اضافه شد تا او به شدت تحت فشار و خستگی روحی قرار بگیرد و اتفاق آن شب هم به همین خاطر بوده:
«اورژانس آمد و گفتند مشکل جدی نیست. یک سری قرص آرامبخش هم دادند به ناصر تا حالش بهتر شود. ناصر اینها را میخورد و میرود حمام. اینها را که میخورد، چون بدنش ضعیف بوده توی حمام تعادلش را از دست میدهد و میافتد و از ناحیهٔ سر، ضربه میخورد.»
او ادامه میدهد که سمت چپ صورت ناصر توی حمام ضربه میخورد:
«زمین که خورد، بردنش بیمارستان خلیجفارس. آنجا کاری نتوانستند برایش بکنند چون وسیلهای نداشتند. متأسفم برای این همه محرومیت بندرعباس. زمان همینجوری میگذشت. او را انتقال میدهند به بیمارستان شهید محمدی و آنجا اقدامات اولیه انجام میشود. لولهای را که برای اکسیژن رد کردند، حنجرهٔ ناصر را زخم کرد. آنجا به خاطر ملاقات زیاد، میکروب وارد بدنش شد. بیمارستان باید به مردم این اطلاعات را میداد که زیاد نیایند روی سر ناصر. خانواده، همه میگفتند ببریمش تهران.
ولی مسؤولان بیمارستان معتقد بودند با همین تجهیزات میشود نگهش داشت. این حرفها ممکن است ری اکشن داشته باشد برایم، ولی به درک. من عزیزترین کسم را از دست دادم.»
دوست ناصر میگوید، علمشاهی یکی از مسؤولان شرکت آوای نکیسا و کاشی مدیر برنامههایش ترتیب انتقال او به تهران را دادهاند.
«تصمیم بر این شد که با پرواز اورژانسی او را ببرند تهران، ۵میلیون تومان هزینهٔ این انتقال شد. ناصر در بد وضعیتی بود ولی مسؤولین بیمارستان هاشمینژاد واقعا تلاش کردند و مدتی زنده نگهاش داشتند.»
او میگوید زمانی که عبداللهی در آیسییو بستری بوده، بارها به او سر زده و برای همین قویا شایعهٔ خوردن دارو یا ضرب و شتم را رد میکند:
«من تمام بدن ناصر از نوک پا تا موهایش را دیدم؛ فقط یک ضربه روی صورتش خورده بود. دستش هم در رفته بود که توی بیمارستان جا انداختند. من همهٔ این شایعات را تکذیب میکنم. گفتند دارو خورده! ناصر حتی سیگار هم نمیکشید. خیلی ناراحت میشد اگر کسی جلویش سیگار بکشد.»
افشار ادامه میدهد: «به جان عزیزترین کسم همهٔ چیزهایی که شنیدید کذب محض است. ببین! هیچی نبود. هیچی! همهاش چرت، همهاش تیتر. الان که ناصر نیست هر کسی میتواند چیزی بگوید.»
دوست ناصر میگوید خانوادهٔ او در حال پیگیری شایعات هستند و به زودی خبرهای تازهای در این زمینه خواهیم شنید:
«آقای فهیمی پدر خانم ناصر تمام مطالب کذبی که توی روزنامهها چاپ شده را پرونده کرده. الان هم آقای عاشوری، نمایندهٔ بندرعباس در مجلس پیگیر این ماجرا است. حتی پای شبکه۴ تلویزیون هم ممکن است گیر باشد. شبی که حتی کلیههای ناصر به کار افتاده بود یک آقایی که ربطی به موسیقی هم ندارد آمد و توی تلویزیون گفت که ناصر فوت کرده. میدانید این چه تأثیر بدی روی بچههایش گذاشت؟»
ناصر افشار از آمدن کاست جدید عبداللهی خبر میدهد. کاستی که قبل از مرگش آماده کرده بود:
«اسمش معجزه است. توی این آلبوم ضربههایی که بعضی شرکتها در تهران بهاش زدند را در قالب ترانه کار کرده.»
او دو سه بیتی از شعر را هم برایمان میخواند، به یاد خوانندهاش، به یاد ناصری که الان دیگر زنده نیست:
«از من نپرس با تو بمونم
تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمیمونی»
● اولین مصاحبه پزشک معالج ناصر در بندرعباس
گفتوگوی تلفنی با دکتر حمیدرضا سامی مقدم، پزشک معالج ناصر عبداللهی در بیمارستان شهید محمدی بندرعباس شاید اولین و تنها مصاحبه با پزشکان معالج ناصر باشد.
▪ آقای دکتر، حال ناصر عبداللهی چطور است؟
فعلا که زیر دستگاه تنفس مصنوعی است، در حالت کما، تعریفی ندارد. توکل به خدا. باید برای او دعا کنیم.
▪ در خبرها آمده بود که مشکل او نارسایی کلیوی است. مشکلش حاد است یا مزمن؟
نه، مزمن نیست. ظاهرا هیچ سابقهای از چنین مشکلی نداشته. نارساییاش حاد است.
▪ پس بیماریاش نارسایی حاد کلیه است. دیالیز هم شده؟
بله. جمعه یک جلسه دیالیز برایش انجام شد، اما نتیجهاش آن چیزی نشد که دلمان میخواست.
▪ احتمال بهبودش چقدر است؟
نمیشود قاطع گفت. انشاءالله احتمالش زیاد است.
▪ فقط مسألهاش کلیوی است یا مسائل و مشکلات دیگری هم دارد؟
نه، گرفتاریهای او فقط کلیوی نیست. مشکلات فراوانی دارد: گرفتاریهای ریوی، گرفتاریهای مربوط به انعقاد خون و…
▪ وضعیت فعلی؟
تغییر چندانی نکرده. مثل سابق، فعلا در حالت کماست.
▪ یعنی اصلا به درمان جواب نداده؟
خب، جواب به درمان زمان میخواهد. بازگشت عملکرد کلیهها یک مدتی طول میکشد.
▪ ارزیابی خودتان؟
نمیشود ارزیابی خاصی کرد. خیلی سخت است. مثلا وقتی احمدرضا عابدزاده مشکل خونریزی مغزی پیدا کرده بود، کلیه و ریهاش سالم بود اما ما اینجا با اختلال در سیستمهای متعدد روبهرو هستیم: ریهها و سیستم انعقادی و…
در پایان؛ هر آنچه گذشت و گفته شد، ناصر عبداللهی به عنوان خواننده مردمی و خادم اهل بیت در دل و ذهن مردم ایران ماندگار می ماند. از تمام حاشیه ها که کنار رویم، ناصر همیشه با کارهایش دل مردم را شاد کرد و همه مردم ایران همه جوره از او راضی و خشنود هستند.
خلوت افلاكیان

جــلـوه جـنـت به چـشم خـاكیان دارد بـقـیـع
یــا صــفـای خـلــوت افــلاكـیــان دارد بـقـیـع
مـی تـوان گـفت از گـلاب گـریـه اهـــل نـظر
صــد هـزاران چـشـمـه آب روان دارد بـقـیـع
گـر چـه میتابد بر او خورشید سوزان حجاز
از پـــر و بــال مــلائـك ســایـبـان دارد بـقـیـع
قـرنها بگـذشـته بر ایـن ماجـرا اما هــــنوز
داغ هـجـده سـاله زهرای جوان دارد بـقـیـع
خــفـتـه بـین مـنبـر و مـــحرابی امـا بـاز هم
از تــو ای انســیه حــورا نشـان دارد بـقـیـع
راز مــخفی بودن قـــبـر تـو را بـا مـا نـگفـت
تابه کی مهر خموشی بر دهان دارد بـقـیـع
شب كه تنها میشود با خـلوت روحانی اش
ای مـــدیـنـه انـتــظـار میــهمان دارد بـقـیـع
شب كه تاریك است و در بر روی مردم بسته است
زائـری چــون مــهــدی صاحــب زمــان دارد بـقـیـع
ايدز در انسان بيش از صد سال قدمت دارد
پژوهشهاي تازه نشان ميدهد ويروس عامل بيماري ايدز اچ.آي.وي ممكن است براي بيش از يك قرن در ميان انسانها در گردش بوده باشد. تحليلها روي يك نمونه اوليه از اين ويروس در آفريقاي مركزي نشان ميدهد كه شيوع اين ويروس در ميان انسانها ممكن است از دهه 1880 شروع شده باشد.

دانشمندان قبلا تصور ميكردند كه جهش ويروس اچ.آي.وي از نوعي كه خانواده ميمونها را مبتلا ميكرد، به نوعي كه انسان را مبتلا ميكند، در دهه 1930 اتفاق افتاده باشد.
مطالعه تازه حاكي است كه اچ.آي.وي براي چندين دهه، آرامآرام شيوع پيدا ميكرد و در دهه 1980 ناگهان رشد انفجاري يافت.
ايدز جان حداقل 25 ميليون نفر را در سراسر جهان گرفته و ميليونها نفر نيز به آن مبتلا هستند.
كارشناسان آمريكايي، يكي از اولين نمونههاي اين ويروس كه در سال 1959 در جمهوري دموكراتيك كنگو پيدا شد را تحليل كردند.براساس نتيجه اين مطالعه كه در نشريه نيچر چاپ شده است، ويروس ايدز احتمالا در فاصله 1884 تا 1924 از حيوان به انسان منتقل شد.به اعتقاد آنها، شهرهاي تازهتاسيس احتمالا به رشد و نمو ويروس كمك كرده است.
بيماري ايدز كه اچ.آي.وي عامل آن است، اولين بار در سال 1981 توسط پزشكان شناسايي شد.
منبع: جام جم
|
واژه OK چگونه در دنیا رسم شد؟
دریک انبار کالا در امریکا ، کارگر بی سوادی به کار مشغول بود.او وظیفه داشت تعداد کالای مورد نظر هر گونی را شمارش کرده و در صورت صحیح بودن میزان آن ، روی گونی بنویسد All Correct به معنای " صحیح است" ، چون این کارگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود و فقط تا حدودی حروف را می شناخت ، با استفاده از صدای اول کلمه ها علامتی روی گونی ها می گذاشت.
به این صورت که به جای All ، از O و به جای کلمه Correct ، از حرف K استفاده
می کرد و به جای کلمه All Correct روی گونی ها می نوشت O.K
و جالب اینکه هر دو این حروف با حرف کلمه اصلی تفاوت داشت و وقتی کارفرمای کارگر مذکور پرسیده بود این حروف چیست وی در پاسخ گفته بود که به اختصار نوشته است All Correct که در آن انبار استفاده از کلمه O.K رسم شد و سپس به تدریج در دنیا همه گیر شد و امروزه مردم سراسر دنیا از آن به عنوان یک کلمه کلیدی در محاورات استفاده می کنند.